یکی از ویژگی های افراد دارای سلامت روان، این است که معمولاَ درک درستی از خود و توانمندیها و نقاط ضعفشان دارند؛ همچنین رفتارشان را کنترل کرده و عزت نفس و توانایی برقراری روابط محبت آمیز دارند.
بیشتر افراد در طول زندگیشان احساس اضطراب، افسردگی و بیکفایتی در هنگام روبه رو شدن با مسائل زندگی را داشتهاند. در واقع کسی که در دورههایی از زندگی طعم تنهایی و یأس را نچشیده باشد یک فرد استثنایی است. اما بیشتر افراد علیرغم فشارهای زندگی، همچنان میتوانند با مشکلاتشان کنار بیایند و به فعالیتهای خود ادامه دهند. اما بعضی از افراد، بنا به دلایلی در برابر مشکلات زندگی تسلیم میشوند و دیگر نمیتوانند از عهده وظایف و مسئولیتهایشان بر بیایند، حتی گاهی رفتارشان کاملا ضد آسایش خودشان میشود و خود را بیشتر آزار میدهند.
این گروه از افراد مبتلا به نوعی از مشکلات روانی می باشند و برای بهبودی میبایست تحت درمان قرار گیرند.
لازم به ذکر است که هیچ کسی در طول زندگی از احتمال دچار شدن به بیماریهای روانی مصون نیست و اگر به اندازهای متحمل فشار و استرس گردد که از حد طبیعی تحملش فراتر باشد ممکن است به بیماری روانی مبتلا شود.
در قسمت سلامت روان به برخی از مهمترین مشکلات روانشناختی پرداختهایم. در این قسمت قصد داریم تا در مورد اینکه چطور بفهمیم از سلامت روانی کافی برخوردار هستیم و اصلاَ منظور از سلامت روان چیست صحبت کنیم.
در واقع چیزی به اسم سلامت کامل روانی وجود ندارد و به قول روانشناس معروف زیگموند فروید “سلامت روانی افسانهای بیش نیست”.
ما میتوانیم با دیدی نسبی به این قضیه نگاه کنیم و ویژگی هایی را برشماریم که تعدادشان در افراد با سلامت روانی بیشتر، نسبت به افراد دچار بیماری زیادتر است.
ویژگیهای افراد با سلامت روانی عبارتند از:
واقع بینی:
افراد دارای سلامت روان، معمولاَ درک درستی از خود و توانمندیها و نقاط ضعفشان دارند. انتظاری که از خودشان دارند بیش از حد توانشان نیست، در عین حال خود را دست کم نیز نمیگیرند و از روبه رو شدن با مسایل دشوار زندگی شانه خالی نمیکنند.
خود شناسی :
افرادی که سازگاری خوبی دارند، تا اندازهای از انگیزهها و احساسات خود آگاهند. گرچه درک کامل احساسات و رفتار برای هیچکس امکان پذیر نیست، با این حال افراد دارای سلامت روان درباره احساسات و انگیزههای مهمشان با خود صادق هستند و خودآگاهی آنها نیز بیشتر از افرادی است که مبتلا به بیماری روانی هستند.
توانایی کنترل ارادی رفتار:
افرادی که روان سالمی دارند، معمولاَ رفتارشان را تحت کنترل خود میدانند. ممکن است گاه گاهی کنترل خود را از دست دهند اما عموماَ رفتارشان تحت اختیارشان است. آنها ممکن است بعضی مواقع برخلاف هنجارهای جامعه عمل کنند اما آزادانه و آگاهانه این کار را میکنند نه بر اساس از دست دادن کنترل غیر ارادی رفتار.

عزت نفس و پذیرش خود:
افراد دارای سازگاری خوب کسانی هستند که تا حدودی احساس این را دارند که انسانی با ارزش و مورد قبول اطرافیان هستند – میگوییم تا حدودی زیرا ممکن است گاهی افراد این احساس را نداشته باشند، برای مثال در مواجهه با بعضی موقعیتهای دشوار زندگی و ناکامیها. این اشخاص با افراد دیگر راحت هستند و در موقعیتهای اجتماعی به طور خودجوش عمل میکنند اما در عین حال احساس نمیکنند که همیشه باید نظر دیگران را به خود جلب کنند یا مطیع عقاید آنها باشند. احساسهایی مثل بیارزشی، بیگانگی و عدم پذیرش از سوی دیگران در میان افراد دارای مشکلات روانی بسیار رایج است.
توانایی برقراری روابط محبت آمیز:
افراد دارای سلامت روانی میتوانند روابط نزدیک رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. آنها به احساسات دیگران حساس هستند و برای ارضای نیازهای خود آنها را تحت فشار قرار نمیدهند. به دیگران محبت میکنند و از آنها متقابلاَ محبت میگیرند. اما افرادی که به اختلال روانی دچار هستند به اندازهای غرق در احساسات و نیازهای خویش هستند که در روابط صرفاَ خواهان گرفتن محبت هستند بدون آنکه خود نیز متقابلاَ محبت بدهند و یا به طور کلی از ایجاد رابطه صمیمانه خودداری میکنند، چون روابط پیشین آنها مخرب بوده است.

باروری (خودشکوفایی):
افراد دارای سازگاری خوب، توانمندیهای خود را در جهت فعالیتهای مفید و ثمر بخش به کار میگیرند و به اصطلاح خود شکوفا هستند. آنها زندگی را دوست دارند و بی آن که نیازی به تقلای اضافی داشته باشند از پس رفع نیازهای آن بر میآیند.
در رابطه با ویژگی ششم باید این نکته را متذکر شویم که افراد معدودی میتوانند از تمام استعدادهای خود بهره بگیرند. اکثر ما زندگی یکنواختی داریم که الزامات بیشمار روزمره آن را محدود ساخته است، با این حال نه ناسازگار محسوب میشویم و نه مبتلا به اختلال روانی. حال با آگاهی از این ویژگیها میتوانیم تا حدودی درباره وضعیت سلامت روان خود قضاوت کنیم، با این یادآوری که برخورداری از سلامت روانی کامل امری بسیار دشوار است.
برگرفته از کتاب زمینه روانشناسی، فصل روانشناسی نابهنجاری، ترجمه دکتر کیانوش هاشمیان
لاله دستوری – کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

بدون دیدگاه