ویکتور فرانکل می‌گوید: ” پاسخ ناسازگار به موقعیت ناسازگار، یک امر طبیعی است.”

 ما نمی‌توانیم از خودمان یا دیگران انتظار داشته باشیم در یک “موقعیت نا امن “_ موقعیتی که در آن بنا به هر علتی علایم جسمی و روانی ناخوشایند را تجربه می‌کنیم _ ” تنظیم هیجان” داشته باشیم. به این معنی که آشفتگی روانی و جسمی و رفتاری را تجربه نکنیم یا بتوانیم با همان سرعت مدنظر خودمان یا دیگران به نقطه آرامش برگردیم.

اغلب ما ممکن است تجربه قضاوت شدن در موقعیت‌هایی که “آسیب پذیر” بودیم را داشته باشیم. موقعیت‌هایی که بنا به هر دلیلی کنترل روی آنچه احساس می‌کنیم و انجام می‌دهیم را از دست می‌دهیم. مثل زمان‌هایی که با یک تعارض ارتباطی رو به رو هستیم، یا در حال گذر از یک سوگ یا رویداد غم انگیز و فشارزا هستیم. بسیار مهم است که بدانیم تجربه آسیب پذیری و به دنبال آن احساسِ از مدار خارج شدن طبیعی است.

در این موقعیت ها و شرایط آنچه که سیستم عصبی ما را برآشفته می‌کند، “احساس در خطر بودن و امن نبودن ” است. سیستم عصبی ما تکامل پیدا کرده است تا به این شرایط واکنش نشان دهد . ممکن است ما در این لحظات قادر به درک پاسخ سیستم عصبی‌مان نباشیم و دلیل آشفتگی‌مان در موقعیتی که به نظر آن چنان بغرنج نیست را متوجه نشویم اما پاسخ های جسمی و روانی ما پاسخ‌هایی آموخته شده و دارای تاریخچه هستند. بدن ما فارغ از اینکه چه خاطراتی را به یاد می‌آوریم یا به یاد نمی‌آوریم دارای حافظه است و چنانچه پاسخ های اولیه در موقعیت هایی ناامن شکل گرفته باشد، به همان صورت واکنش نشان می‌دهد.

بنابراین ما نمی‌توانیم از خودمان انتظار داشته باشیم در محیطی که برای سیستم عصبی‌مان امن نیست احساس حضور و امنیت و ارتباط کنیم. ما نمی‌توانیم هرگز احساس آسیب پذیری و در مخمصه افتادن را تجربه نکنیم همانطور که نمی‌توانیم احساس خشم، اضطراب و ترس در پاسخ به قضاوت شدن، طرد شدن و استرس روزمره را تجربه نکنیم. از مدار خارج شدن و “بدحال بودن” پاسخی طبیعی است اما هر آنچه طبیعی است لزوماً خوشایند نیست.

 بیشترین تناقض و چالشی که ممکن است به وجود بیاید این است که آنچه پاسخی طبیعی است می‌تواند در زندگی ما و روابط‌مان مشکل ساز شود. در واقع این سوال، دغدغه‌ای مسئولانه و جدی است. طبیعی بودن پاسخ‌های هیجانی و رفتاری به معنی عدم پذیرش مسئولیت آسیب‌هایی که ممکن است به دیگران بزنیم یا حتی در پروسه رشد فردی‌مان به مشکل بخوریم نیست.

من عمداً از عبارت “هنر بد حال بودن” در عنوان مقاله استفاده کرده‌ام تا ذهن خواننده را از کلیشه ” از حال بد به حال خوب” رها کنم. مبنای این کلیشه تمرکز صرف روی تغییر حالت درونی است، البته به طور مطلق اشتباه نیست و کارایی‌های خود را برای “خودتنظیمی” دارد. اما گاهی اوقات موضوع تغییر چگونگی آنچه احساس می‌کنیم نیست، زیرا آنچه ما احساس می‌کنیم و پاسخ می‌دهیم ممکن است واقعاً یک پاسخ بسیار مناسب باشد. مثلا وقتی احساس تنهایی می‌کنیم، تجربه “احساس طردشدگی” در پاسخ به در دعوت دوست‌مان پاسخی طبیعی و قابل انتظار است و چالش با آن با این منطق که لزوماً نیت بدی وجود نداشته نه تنها تغییری در احساس طردشدگی ما ایجاد نمی‌کند، بلکه به شکل متناقضی تمرکز ما را بر احساس طرد شدن افزایش می‌دهد.

 گاهی اوقات موضوع پیدا کردن حس امنیت در تجربه خودمان و محیط‌مان است. داستان چندان پیچیده نیست، ما قرار است “احساس امنیت” را تا حدودی به سیستم عصبی برآشفته مان برگردانیم. با توسل به موقعیت و سیستم حمایتی که از بدن ما در فرایند چنین تجربیاتی حمایت کند. بنابراین به جای اینکه همیشه روی تغییر دادن حالت درونی‌مان تمرکز کنیم و در واقع از سیستم عصبی‌مان انتظار داشته باشیم، خود به خود رو به راه شود در حالی که سیگنال‌های خطر را از محیط  می‌گیرد، گاهی اوقات بهتر است موارد دیگری را مورد ملاحظه قرار دهیم و سوالات زیر را از خودمان بپرسیم:

  • در این فصل از زندگی‌ام یا در این موقعیت چه چیزی را می‌توانم در اطراف خودم تغییر دهم تا حال کمی مساعدتری را تجربه کنم؟

برای نمونه، الان که احساس طرد و دلشکستگی می‌کنم، ممکن است در خانه نماندن و بیرون زدن بتواند به من کمک کند که با این حس و حال بهتر کنار بیایم؟

  • در طی این تجربه من چه نوع حمایتی می‌توانم از اطرافیانم یا محیط پیرامون دریافت کنم؟

می‌توانم به درگیر شدن در فعالیتی اجتماعی فکر کنم؟ یا با دوستی که فقط گوش می‌کند و همدلی می‌کند صحبت کنم؟

  • آیا لازم است به ایجاد مرزهایی در روابط اجتماعی‌ام برای محافظت از خودم فکر کنم؟

ممکن است لازم باشد در رابطه با دوستی که هیچوقت نمی‌توانم روی کمک و حمایت او حساب کنم تجدید نظر کنم یا معیارهای جدیدی برای شکل دهی روابط ایجاد کنم؟

  • می توانم روی تجربه حس‌های خوشایند‌تر در لحظات سخت کار کنم؟

در زمانی که به شدت احساس طرد و تنهایی و دلشکستگی می‌کنم چنانچه روی تجربیاتی آرامش بخش و خوشایند مثل یک دوش گرفتن آرام بخش یا آشپزی تمرکز کنم، حالم کمی بهتر می‌شود؟

ممکن است هیچ کدام از این کارها کاملاً احساس دلشکستگی و طرد شدگی شما را کاملاً از بین نبرد به خصوص اگر در فصل سختی از زندگی‌تان باشید اما سیگنال امنیت و آرامش را مخابره می‌کند، چیزی که سیستم عصبی‌تان در آن موقعیت به آن نیاز دارد. در طی این تجربیات جدید ما کم کم یاد می‌گیریم به جای تمرکز صرف و گاهی بدون نتیجه بر روی تغییر ” حال بد” ، هنرمندانه آن را تجربه کنیم.

در پایان این نکته را ذکر میکنم که اگر نیاز به کمک و مشاوره داشتید، میتوانید از خدمات مشاوره حضوری در تهران و یا مشاوره های غییر حضوری خودیاری استفاده بفرمایید.

لاله دستوری

روانشناس بالینی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *