رابطههای زوجی میتوانند به صورت های مختلف طبقهبندی و یا دیده شوند. یکی از مدلهای ارتباطی با برآیند ارتباطی کارآمدتر میتواند رابطهای باشد که بر پایه همدلی و درک متقابل بنا شده باشد که از کیفیت و پایداری بیشتری برخوردارند.
این مقاله به بررسی اصول و روشهایی میپردازد که زوجها میتوانند با بهکارگیری آنها، رابطههای همدلانه را در زندگی خود بیشتر بکارگیری کنند و ارتباطهای عمیق و معنادارتری بسازند.
مقدمه
رابطه زوجی یکی از پیچیدهترین و در عین حال مهمترین روابط انسانی است. یکی ازعوامل کلیدی در کارآمدی این نوع رابطه، توانایی زوجها در بودن همدلانه در کنار یکدیگر است.
همدلی، یعنی توانایی درک احساسات و نیازهای طرف مقابل، طوری که خود را به جای او بگذاریم و احساسات او را به رویداد پیش آمده، از نگاه و موقعیت او تجربه کنیم. و اگر این اتفاق بیفتد، پایهای برای ایجاد صمیمیت، اعتماد و ارتباط موثر خواهد بود و یک مهارت اساسی است که درک و احترام را در میان افراد و زوجها بالا میبرد.
گام اول: تعریف همدلی در رابطه زوجی | 3 جنبه اصلی همدلی
همدلی یکی از مؤلفههای حیاتی در روابط عاطفی است که شامل سه جنبه اصلی میباشد:
شناخت: توانایی فهمیدن دیدگاهها و احساسات شریک عاطفیمان که نیازمند توجه و درک عمیق از شرایط و تفکرات او است. این مهارت مستلزم تلاش برای دیدن جهان از چشم او و پذیرش نقطه نظرات او بدون قضاوت است. به عبارتی همدلی شناختی توانایی درک دیدگاه او و آنچه ممکن است فکر و احساس میکند میباشد.
این بخش فکری همدلی است و همانطور که از نام آن پیداست، در سطح شناختی اتفاق میافتد. شما بر اساس دانش خود و تجربیات گذشته خود حدس درستی میزنید. به قول معروف خودت را جای طرف مقابل میگذاری. این اولین گام مهم درگیر شدن با همدلی است.
عاطفی: توانایی احساس کردن آنچه شریک عاطفیمان تجربه میکند و نشان دادن واکنش مناسب نسبت به این احساساتی که بروز میدهد. این جنبه از همدلی نیازمند حساسیت بالا به نشانههای عاطفی، کلامی و غیرکلامی است که طرف مقابلمان ارائه میدهد.
همدلی عاطفی همراهی احساسی با طرف مقابل است و فراتر از جنبه شناختی است. مثلاً وقتی کسی را غمگین میبینیم، نورونهای آینهای مغزمان به ما این امکان را میدهد همان غم را تجربه کنیم و احساس همدلی کنیم.
ما نیازی به “فکر” در مورد غمگین بودن طرف مقابل نداریم – ما در واقع آن را از نزدیک تجربه می کنیم.
اقدام همدلانه: انجام بخشی از همدلی است. این فراتر از درک ساده همسرمان و به اشتراک گذاشتن احساسات اوست: در واقع ما را هدایت میکند تا دست به اقدام بزنیم، تا هر طور که میتوانیم کمک کنیم. بسته به موقعیت، اشکال مختلفی دارد، از کمک مستقیم، پرسیدن اینکه چگونه میتوانید به او کمک کنید تا فقط در سکوت با او بنشینید و کاری انجام ندهید و یا دستش را بگیرید و یا او را بغل کنید که اغلب دقیقاً همان چیزی است که آن شخص به انجام آن نیاز دارد.

گام دوم: اهمیت رابطهی همدلانه در رابطه زوجی
نقشهای همدلانه تأثیر عمیقی بر کیفیت روابط زوجی دارند. برخی از مهمترین مزایای این نقشها عبارتند از:
همدلی به ما اجازه می دهد تا شریک زندگی خود را عمیقاً درک کنیم
اگر میخواهیم یک رابطه قوی و پایدار با پارتنرمان ایجاد کنیم، باید بتوانیم او را عمیقاَ درک کنیم یعنی خودمان را به جای او تصور کنیم و بینیم در آن موقعیت، پارتنرمان به چه چیزهایی نیاز دارد. برای انجام این کار به همدلی نیاز داریم. وقتی با شریک عاطفی خود همدلی میکنیم، می توانیم مسائل، احساسات و وقایع را از دیدگاه او ببینیم و افکار، احساسات و نیازهای او را بهتر درک کنیم.
ما میدانیم که چه چیزی او را خوشحال میکند و چه چیزی او را آزار میدهد. در نتیجه میتوانیم بهجای واکنش احساسی و تکانشی به گونهای پاسخ دهیم که نیازهای آنها را برآورده کند.
تحقیقات نشان داده است که زوج هایی که درجه بالایی از همدلی نسبت به یکدیگر دارند، از نظر عاطفی و هیجانی احساس نزدیکی بیشتری نسبت به یکدیگر دارند و به طور کلی احساس ارتباط بیشتری را گزارش میدهند و از رابطه خود رضایت بیشتری دارند.
کاهش تعارض
همدلی تعارض را کاهش میدهد و کمک میکند تا زوجها بهتر یکدیگر را درک کرده و از سوءتفاهمها و تنشهای غیرضروری جلوگیری کنند. زمانی که هر دو طرف احساس کنند درک و فهمیده شدهاند، احتمال واکنشهای دفاعی کمتر میشود.
وقتی بتوانیم وضعیت را از چشم شریک زندگیمان ببینیم، پیدا کردن زمینههای مشترک و مصالحه آسانتر میشود. علاوه بر این، تحقیقات نشان داده است که زوجهایی که سطح بالایی از همدلی با یکدیگر دارند، نسبت به آنهایی که این کار را نمیکنند، تعارض کمتری را تجربه میکنند.
همدلی روابط را انعطاف پذیرتر میکند
علاوه بر کاهش مشاجرات و درگیریهای مکرر، همدلی روابط را انعطافپذیرتر میکند، به این معنی که آنها را برای تحمل موقعیتهای دشوار مانند بیماری، از دست دادن شغل یا مشکلات مالی مجهزتر میکند. این به این دلیل است که زوجهایی که در همدلی با یکدیگر خوب هستند، درک بیشتری از نیازهای یکدیگر در زمانهای سخت دارند و به طور کلی مهارتهای ارتباطی بیشتری دارند. در نتیجه، آنها در زمانهای سخت بهعنوان یک تیم برای مقابله با هر چیزی که زندگی پیش میآید، عمل میکنند.
افزایش صمیمیت
با شناخت عمیقتر احساسات و نیازهای شریک زندگی، ارتباطات عاطفی تقویت میشود که به صمیمیت و ایجاد احساس امنیت روانی کمک میکند و این یکی از ارکان رابطه موفق است. همچنین به زوجها اجازه میدهد فضایی امن و حمایتکننده برای یکدیگر فراهم کنند که در این فضا صمیمت و نزدیکی بیشتر میشود.
این فضا به افراد اجازه میدهد احساسات و نگرانیهای خود را بدون ترس از قضاوت بیان کنند و بیشتر و بیشتر به طرف مقابل اعتماد کنند و درنتیجه هیجانات ببیشتری را ابراز کنند که به صمیمیت و شادابی رابطه کمک میکند؛ توصیه میکنم مطلب هفت گفتگو برای صمیمت زوجین از سلسله مطالب آموزشی مرکز مشاوره خودیاری را مطالعه بفرمایید.

گام سوم: مسیرهایی برای تقویت همدلی در رابطه زوجی
شناسایی و تنظیم هیجانات
بعضی از ما در بروز هیجانات یا بروز هیجانی بالایی داریم و یا خیلی کم احساسات خود را نشان میدهیم که در هر دو صورت به روابط صمیمانه ما آسیب وارد میکنند؛ به طور مثال یک فرد ممکن است با تلنگری ساده شدیدترین عصبانیت و یا خشم خود را در رابطه بروز دهد و یا در سختترین و شکنندهترین حالت ممکن هم از احساس رنج و یا اضطراب و ترس خود حرفی نزند که در هر دو حالت منجر به فاصله و دوری زوج از یکدیگر میگردد.
تنظیم هیجانات به معنی یادگیری مهارتها و توانمندیهایی برای آرام کردن خود و شریک زندگی در لحظات پرتنش است که نیاز به آموزش، مطالعه و تمرین دارد. اگر هر یک از ما در رابطه زوجی خود احساس ناامنی و فهمیده نشدن داشته باشیم، احتمالاً به سمت بدتنظیمی هیجان و خلقی با نوسانات بالا حرکت میکنیم.
گوش دادن فعال
گوش دادن فعال یکی از مؤثرترین ابزارها برای تقویت همدلی است. این مهارت شامل مراحل زیر میشود:
توجه کامل به صحبتهای شریک زندگی بدون وقفه یا حواسپرتی به این صورت که طرف مقابل احساس فهمیده شدن و درک شده را در رابطه تجربه میکند و مطمئن هست که کاملاً شریک زندگیاش او را درک کرده است. در این فضا ما با تلویزیون، گوشی، آشپزی و … سرگرم نیستیم و فقط به او توجه میکنیم.
پرسیدن سوالهای باز و یا هدفمند که گفتگو را به سمت درک بهتر هدایت میکند. برای این که به درک قابل قبولی از طرف مقابل برسیم نیاز داریم تا سوالات متناسبی را از او بپرسیم: آیا درست متوجه شدم، تو داری میگی که وقتی من به تو توجه نمیکنم، احساس طرد و دوستداشته نشدن را تجربه میکنی؟
بازخورد کلامی و غیرکلامی: تایید احساسات طرف مقابل با عبارات کوتاه یا حرکات بدنی. من کاملاَ میفهمم که تو در موقعی که از طرف من توجه نمیگیری، ترس را تجربه میکنی. و یا آها که این طور، یا تایید با حرکات سر و صورت.
عدم ارائه راهحل فوری: بسیاری از مواقع ما به دنبال راهحل نیستیم و فقط نیاز داریم که در رابطه از طرف شخصی که برایمان مهم است دیده و شنیده شویم و او احساسات و حال کنونی که تجربه میکنیم را درک و متوجه شود و حتی شاید راهحل را هم بلد باشیم اما فقط میخواهیم که به احساسات ما طرف مقابلمان اعتبار بدهد.
ایجاد لحظات ارتباطی عمیق
لحظات ارتباطی عمیق را زمانی میتوانیم تجربه کنیم که علاوه بر زمان طولانی که با هم بودهایم، به احساسات هم بها داده باشیم و فضایی امن برای یکدیگر خلق کرده باشیم در این صورت است که شما میتوانید احساسات و نیازهای خود را به صراحت بیان کنید و دیگری با همدلی، شفقت و حمایت به آن پاسخ دهد.
این لحظات است که میتوانند تحولات مثبت و پایداری را در رابطه ایجاد کند و در نهایت بتوانید به صورت عمیق همدیگر را درک کنید و ارتباط صمیمانه عمیقی را در کنار هم تجربه کنید.
بیان شفاف احساسات
استفاده از عبارات صریح و شفاف، مثل «من احساس میکنم که نیاز دارم بیشتر حمایت شوم»، به جای جملات انتقادی مثل «تو هیچوقت به من اهمیت نمیدهی»، میتواند فضای رابطه را از حالت تنش به گفتوگو و درک همدلانه تغییر دهد و در نتیجه به کاهش سوءتفاهمها کمک کند.
این مهارت نقش زیادی در بالا بردن صمیت و درک همدلانه دارد که من به جای بیان نیازها و توقعات به صورت انتقادی آن را به صورتی تغییر دهم که من نیاز دارم که از سمت تو به این شکل حمایت شوم و به احساسات و تجربههای احساسی که دارم اهمیت بدهی.
تمرکز بر هیجانات مثبت: بازخورد دادن با احساسات مثبت از طریق تقدیر و تشکر از تلاشها و ویژگیهای مثبت طرف مقابل. این کار نیز باعث ایجاد یک چرخه مثبت در ارتباطات میشود.

گام چهارم: نقش فرهنگ و جنسیت در همدلی زوجین
بسیاری از رفتارها، ابراز هیجانی، مهارتهای ارتباطی ما وابسته به فرهنگی که در آن زیستهایم، میشود و در مواردی ممکن است یک پاسخ برای یک جنسیت، سالم و معتبر شناخته میشود و برای جنسیت دیگر ناسالم طبقهبندی میگردد و حتی ممکن است عواقب و مجازاتهایی نیز برای او به دنبال داشته باشد.
هر فرهنگی پاسخهای خاص و منحصر به فردی به یک واقعه یا رویداد میدهد. تفاوتهای فرهنگی میتوانند بر تعریف و شیوههای همدلی تأثیر بگذارند و زوج نتواند به تعریف واحدی از درک و همدلی برسد. در رابطه زوجی ما علاوه بر درک و شناخت نحوه تعاملات و پاسخدهی خودمان به افراد دیگر، نیاز داریم ارزشها، باورها و انتظارات فرهنگی شریک زندگیمان را به صورت عمیقتر بشناسیم و هر دو به صورت پیوسته بر تعریف زبان مشترک عاطفی و هیجانی برای ارتباط بهتر و صمیمانه در طی رابطه تلاش کنیم. این امر میتواند به تعاملات عمیقتر و سازندهتر کمک کند.
نتیجهگیری
ایفای نقشهای همدلانه در رابطه زوجی، فرایندی مستمر و نیازمند تعهد به یادگیری و تمرین است. رویکرد متمرکز بر هیجان (EFT) ابزارها و تکنیکهایی عملی برای درک عمیقتر احساسات و تقویت امنیت عاطفی در روابط زوجی ارائه میدهد.
با بهرهگیری از این تکنیکها، زوجها میتوانند روابطی معنادارتر و پایدارتر بسازند و کیفیت زندگی مشترک خود را بهبود بخشند، مراقبت از سلامت جسمانی و روانی فردی از اهمیت بالایی برخوردار است و شما میتوانید علاوه بر گرفتن جلسات تراپی و یا زوجدرمانی، با بهکارگیری تکنیکهای مراقبتی مثل مدیتیشن، ورزش و استراحت کافی توانایی بیشتری برای ابراز همدلی با شریک عاطفیتان داشته باشید.
حسن پیرزاد – زوجدرمانگر و مشاور خانواده
منابع
- Goleman, D. (1995). Emotional Intelligence. Bantam Books.
- Gottman, J. & Silver, N. (1999). The Seven Principles for Making Marriage Work. Harmony Books.
- Greenberg, L. S., & Johnson, S. M. (1988). Emotionally Focused Therapy for Couples. Guilford Press.
- Marshall, R. (2012). Nonviolent Communication: A Language of Life. Puddledancer Press.

بدون دیدگاه