امروزه کاربرد هیجانات و اهمیت آن در رفتار درمانی شناختی کاملاً مشهود و اجتناب ناپذیر هست، ایندر حالی است که در گذشته این درمان به نحوی معرفی می شد که اجزای تشکیل دهنده آن شناختن افکار، باورها و تغییرات رفتاری بود.
هیجان ها در رفتار درمانی شناختی
همانطور که قبلاَ اشاره شد در رواندرمانی کل نگر، بهرهگیری از درمان شناختی رفتاری جایگاه ویژه دارد. اهمیت هیجانها در رفتار درمانی شناختی کمک میکند بیماران برای جنبههای هیجانیتر زندگی، مهارت مدیریت هیجانها را بدون خشونت داشته باشند.
درمان شناختی در هسته خود، به بیماران در مورد احساسات و نحوه تجربهی این احساسات در بدن خود آموزش میدهد و با استفاده از تکنیکهای مختلف به افراد کمک میکند تا آگاهی بیشتری از احساسات و هیجانات خود پیدا کنند و یاد بگیرند که آنها را بهتر و هدفمندانهتر مدیریت کنند.
CEBT که مخفف درمان شناختی رفتاری هیجانی است چندین استراتژی را برای کمک به افراد در بازسازی الگوهای رفتاری خود دارد. این استراتژی شامل روشهایی است که مدیتیشن یا مراقبههای تمرکز حواس، تمرینهای تجربی و تاکتیکهای دیگر برای کمک به ایجاد انگیزه برای تغییر باشند.
سه بازوی درمان شناختی هیجانی رفتاری
از دیدگاه درمان شناختی – هیجانی – رفتاری، سه مؤلفه یا بازو وجود دارند که تجربههای عاطفی و رفتاری ما را تشکیل میدهند. آنها افکار، هیجانها و رفتارهای ما هستند:

افکار
افکار به روشهایی ذهنی اشاره دارد که ما موقعیتها را درک میکنیم. افکار میتوانند اشکال مختلفی داشته باشند، از جمله اشکال کلامی مانند کلمات، جملات و ایدههای صریح و همچنین اشکال غیرکلامی مانند تصاویر ذهنی که در ذهن خود متصور میشویم. افکار تفسیری هستند که در طول زندگی از صدای ذهن خود میشنویم.
هیجانها
اصطلاح احساسات در زبان عامیانه به جای هیجانات به کارمیرود اما وقتی از هیجانات صحبت میکنیم منظورمان همان تظاهرات احساسات در بدن ماست، یعنی تغییرات فیزیولوژیکی و بدنی است که در نتیجه احساسات در تن ما به وجود میآید.
به عنوان مثال، هنگامی که ما احساس خشم میکنیم، هیجان خود را در بدن به صورت برافروختگی تجربه میکنیم. زمانی که احساس اضطراب میکنیم، هیجان ما به صورت تپش قلب و تنش ماهیچهها تجربه میشود. به صورت کلی هیجانات ما تظاهرات فیزیکی وبدنی ما از احساسات هستند.
رفتار
رفتارها به سادگی همان کارهایی هستند که ما روزانه انجام میدهیم. رفتارها حتی کارهایی هستند که ما نمیخواهیم انجام دهیم و سرباز میزنیم و در نتیجه انجام نمیدهیم.
به عنوان مثال، اگر احساس اضطراب شدیدی داشته باشیم، ممکن است از صحبت کردن پرهیز کنیم. از سوی دیگر درصورت داشتن احساس اعتماد به نفس بالا، ممکن است ما به دنبال آن نوع تعامل و گفتگو ومشارکت اجتماعی باشیم.
افکار، احساسات و رفتارها
به طور خلاصه، یک موقعیت مشخص توسط ما درک می شود و واقعیت ماجرا از دید و نگاه ما ادراک میشود، افکار ما در مورد آن احساسات و هیجاناتی را ایجاد می کنند که منجر به رفتارهایی می شود که موقعیت را به طور مثبت یا منفی تحت تأثیر قرار میدهد.
این فرآیند بصورت چرخهای تکرار میشود و برتقویت و پیوستگی افکار، احساسات، رفتارها و تأثیر آنها بر موقعیتهای جاری و روزمره تأثیرمیگذارد.
مثلث شناختی رفتاری هیجانی نشان دهنده ارتباط متقابل افکار، هیجانها و رفتارهای ماست و نشان میدهد که چگونه افکار بر احساسات تأثیر میگذارند و منجر به اعمالی میشوند که به نوبه خود بر افکار تأثیر میگذارند و یک چرخه پیوسته و احتمالاً معیوب ایجاد میکنند. این چرخه اگر بدون مداخله هیجانی و شناختی باشد با همان الگو ادامه مییابد.
همانطور که در مقدمه اشاره شد، هر بازو یا مولفه (شناخت یا افکار، احساس یا هیجان و رفتار) برای ایجاد حالات و الگوهای احساسی با دیگری تعامل دارد. تغییر یک جزء منجر به یک واکنش زنجیرهای میشود که بقیه اجزای شناخت هیجان و رفتار را تغییر میدهد.
مثال:
چگونه افکار بر احساسات و رفتارها تأثیر می گذارند؟
زهره مدتی هست که از افسردگی رنج می برد. او متوجه شده که افسردگی او پس از تجربهی شکستی بزرگ در زندگی حرفهای یا شغلیش شروع شده، اما نتوانسته شرایط خود را تغییر دهد و به کار و فعالیتهای اجتماعی سابقش برگردد. او در حال حاضر افسردگی قابل توجهی را دارد تجربه میکند که نقطهی شروع آن پس از اخراج از کارش به دلیل رکود اقتصادی شروع شد.

مثال بعدی
رضا برای یادگیری یک مهارت به صورت دورهی مهارتی آنلاین در رشته خود ثبت نام کرد، به این امید که در مورد آینده شغلی بالقوه بیاموزد. روز شروع دوره در حالی که او در فکر آماده شدن برای جلسهی دوره ی مهارتی بود، به این فکر افتاد که این دوره احتمالاً برایش نتیجهای نخواهد داشت. او باخودش فکر کرد که همه مشاغل خوب قبلاً گرفته شده اند و وقتی کارفرماها متوجه میشوند که من بیکار یا بدون سابقه هستم، هیچ کس مرا برای مصاحبه در نظر نمیگیرد حتی اگر ابن مهارت را هم یاد بگیرم.
پس از این خودگفتگویی منفی، رضا احساس سنگینی و کرختی و خستگی کرد. او تصمیم گرفت کمی دراز بکشد، اما تنها پس از بیست دقیقه دراز کشیدن روی تخت، انرژی کمتری در خودش احساس کرد، بنابراین تصمیم گرفت در جلسه انلاین هم شرکت نکند. آن شب قبل از خواب، او این فکر را داشت: «من واقعاً پولم و روزم را تلف کردم. من هرگز شغلی پیدا نخواهم کرد و هرگز احساس بهتری بعد از گذراندن دوره نخواهم داشت.»
در این دو مثال، کاملاً واضح است که تفکر منفی منجر به یک واکنش زنجیرهای منفی در احساسات و هیجانات و رفتار فرد میشود. داشتن افکاری مبنی بر اینکه او موفق نخواهد شد، تنها منجر به داشتن احساسات شدیدتر افسردگی در او میشود بلکه هیجانات بدنی به صورت سنگینی و خستگی تجربه میشوند.
این افکار همچنین دلیل موجهی در ذهن او برای انجام یک رفتار خاص فراهم می کند: اجتناب ازحضور فعال در یک فعالیت با پتانسیل کارآمد هست.
در این مثالها، واضح است که احساسات و هیجانات و رفتار در نهایت باعث تقویت افکار منفی فرد میشوند، بنابراین این حلقه معیوب و دور باطل بازخورد منفی ادامه مییابد.
مثال بعدی
میلاد بیشتر عمرش حملات هول و اضطراب یا باصطلاح روانشناسی پانیک داشته است. هنگامی که او دچار حمله پانیک میشود، احساس سفتی در قفسه سینه خود میکند، قلبش تند و محکم می پد و سرش سبک میشود.
از زمان شروع دوران ارشد دررشتهی مهندسی، حملات پانیک او در حال افزایش بوده است. او یاد گرفته است که هر زمان که احساس اضطراب او شروع میشود به سرعت به خانه برگردد یا در حمام پنهان شود، اما اخیراً این باعث شده بخش قابل توجهی از کلاس را از دست بدهد و او عقب بماند.
هر زمان که به این فکر می کند که چقدر عقب مانده است، احساس میکند علائم هراسش نه تنها کم نمیشود بلکه افزایش مییابد و این چرخهی معیوب تکرار میشود. همچنین، او اخیراً به نگرانی این موضوع است که اگر در زمانی که هول و هراس را تجربه میکند یا باصطلاح پانیک میکند، “کنترل خود را از دست بدهد” و “دیوانه شود”.

در این مثال واکنشهای میلاد به احساساتش نشان داده شد که منبع اصلی مشکل است. در حالی که حملات پانیک قطعاً ناخوشایند هستند، اما باعث “دیوانه شدن” یا “از دست دادن کنترل” او نمیشوند، اما داشتن این افکار ترسناک قطعاً باعث افزایش اضطراب و وحشت او میشوند. از آنجایی که مهارت اصلی مقابله او با اضطراب خود فرار و اجتناب از واقعیت است، رفتارهای او تنها در خدمت تقویت این تفکر است که حملات پانیک خطرناک هستند.
برعکس، این افکار ناکارآمد فقط باعث حملات پانیک بیشتر میشود. اگر بخواهد الگوی اجتناب را تغییر دهد و واقعاً با درمان شناختی هیجانی رفتاری از حمله پانیک خلاص شود، متوجه میشود که این حملات کوتاه مدت هستند (معمولاً فقط چند ثانیه تا چند دقیقه طول میکشند) و مطمئناً باعث دیوانه شدن او یا حتی از دست دادن کنترلش نمیشوند. از طرفی بعید است که شخص دیگری متوجه این اتفاق شود. با این حال، از آنجایی که روال رفتاری او اجازه نمیدهد که این شواهد برایش روشن شود مادامی که برای درمان اقدام نکند، احساس میکند در یک چرخه وحشت و اجتناب گرفتار شده است.
برای اینکه خلق و خوی خود را مدیریت کنیم و در مواجهه با موقعیتهای چالش برانگیز به طور موثرتری عمل کنیم، بسیار مهم است که توانایی شناسایی و تمایز بین افکار، احساسات یا هیجانها و رفتارها را بشناسیم و مدیریت کنیم.
معمولاً وقتی ما غرق در افکار ناکارآمد میشویم، احساسات مانند یک موج جزر و مدی از ناراحتی احساس میشود، اما برای روشن کردن اجزای آن احساسات کاری نمیکنیم. در نتیجه ما در انجام هر کاری برای کنترل اجزای رفتاریمان که به خلق و خوی ما معروف است به جز اینکه منتظر بمانیم تا خود به خود تمام شود، مشکل زیادی داریم.
با تجزیه یک فکر به بخشهای آن در لحظه، بینش مهمی در مورد عواملی که احساسات ناخوشایند ما را حفظ یا بدتر میکنند، ایجاد میکنیم. با مشخص کردن افکار، احساسات و هیجانها و رفتارها، متوجه میشویم که چرا باید و چگونه مداخله کنیم: کدام افکار نیاز به تغییر جهت دارند، چه رفتارهایی مشکل را بدتر میکنند، و غیره.
با تمرین مهارتهای شناسایی همه بخشهای ادراک و هیجان و رفتار با استفاده از مدل شناختی هیجانی رفتاری، کم کم در هدایت خلق و خوی خود به سمت پاسخهای مؤثرتر مهارت بیشتری پیدا میکنیم، در لحظه فکر میکنیم و ماهرانه عمل میکنیم تا فعالانه با چالشهای موقعیت در دست رسیدگی کنیم.

تمربن خانگی برای شناسایی اجزای مدل CEBT:
در طول هفته آینده، چندین موقعیت را انتخاب کنید که در آن احساسات قوی و ناراحت کننده احساس میکنید و از مدل شناختی هیجانی رفتاری CEBT برای شناسایی هر یک از اجزای آن احساس استفاده کنید. اگر در شناسایی برخی از اجزاء مشکل دارید، اشکالی ندارد. فقط به بخش هایی که توضیح آنها سختترین به نظر میرسید توجه کنید و در طول هفته و در ادامه پیگیری افکار، احساسات و رفتارها، به آنها توجه ویژهای داشته باشید.
به عنوان مثال، اگر در شناسایی افکار خود گیر کردهاید، مطمئن شوید که تلاش بیشتری برای توجه به افکار خود به صورت دورهای در طول هفته انجام میدهید. درست مانند تقویت عضله که از طریق تمرینات مکرر، تمرین شناسایی بخش های احساس به مرور زمان آسانتر می شود.
شناخت اجزای هیجانات
موقعیتی را انتخاب کنید که باعث ایجاد احساسات دشوار شما شده آنگاه اجزای آن هیجان را شناسایی کنید.
نمونه:
شرح وضعیت: از سر کار آمدم و دیدم درب گاراژ را تمام روز باز گذاشته ام.
رفتارهایی که وقتی به خانه رسیدم: بدون تمیز کردن و شست و شوی دست و صورت در رختخواب افتادم. به همسرم چیزی نگفتم.
احساسات: احساس اضطراب و تجربه هیجان به شکل صورت برافروخته، سفتی در قفسه سینه، مشکل در تنفس داشتم. احساس شرم و تجربه هیجان به صورت درد معده.
دکتر پگاه عبادی، مشاور روانشناسی

بدون دیدگاه