-->

غنی سازی ارتباط زوجین

10 دی 1394

چرا ما برای یادگیری مهارت های شغلی، تحصیلی، هنری، فنی مطالعه می کنیم و یا در کلاس درس و یا آموزش حاضر می شویم اما برای یادگیری چگونگی اداره کردن رابطه مشترک و راه های کنار آمدن با یکدیگر احساس نمی کنیم نیاز به آموزش داشته باشیم؟


اکثر پاسخ ها احتمالا به این شکل باشد: این موضوع بنظر بدیهی هست و می توانیم این رابطه را مدیریت کنیم. درست است چون رشد جسمانی و بلوغ جنسی مان فرا رسیده و ژن ها ما را به جفت جویی سوق می دهند، پس آمادگی داریم و به آموختن چگونگی رفتار با جفت یا همسر و چگونگی با هم ماندن نیاز نداریم.
سوال: در رابطه زوج چه اتفاقاتی می افتد که پس از شور و حال اولیه کم کم رکورد در عاطفه، احساس، هیجان و ارتباط را شاهد هستیم و حتی روزمره گی و سردی در رابطه را شاهد هستیم؟
دلایل زیادی می تواند وجود داشته باشد که ما از دیدگاه تئوری انتخاب می خواهیم پاسخ دهیم.
رابطه زناشویی به طور طبیعی سرچشمه اصلی ناخشنودی است. بسیاری از زنان و مردان پس از مدتی بعد ازدواج به این نتیجه می رسند که به ازدواج و با هم ماندن گرایش ندارند. بعضی زوج ها زیر یک سقف می مانند البته بدون رضایتمندی در ارتباط و فقط برای منافعی که نصیب یک یا هر دو طرف رابطه می شود.
ازدواج موضوعی نیست که همه از آن شناخت درستی داشته باشند و مهارت اداره آن را نیز در هیچ کجا نیاموخته اند. بسیاری از افراد زمانی که زندگی مشترک خود را شروع می کنند نمی دانند که ازدواج یعنی قدم گذاشتن در یک کار مشترک.
ایجاد و حفظ رابطه زناشویی رضایتمند از نگهداری و حفظ تمام رابطه های دیگر دشوارتر است. در بین تمام رابطه های انسانی، زندگی زناشویی طولانی مدت و رضایتمند کمیاب ترین نوع رابطه است و به آسانی به دست نمی آید. در مقابل زوج های بسیاری از رابطه خود ناخشنودند و برای بازسازی و بهبود رابطه به متخصصان مختلف و حتی فالبین ها هم مراجعه کرده اند. اما بیشتر این راه ها نتیجه ای ندارد، چرا که آن ها به دنبال راهی می گردند که طرف مقابل را تغییر دهد و او را اصلاح کند، نه این که در خود تغییری ایجاد کنند. در هر رابطه ای، با هر نوع و شکلی، هر کسی فقط می تواند خودش را تغییر دهد و نه هیچ کس دیگر را.
ناکامی زوج ها در زندگی زناشویی بیش از هر علتی به سنتی به نام «کنترل بیرونی» بر می گردد که البته منحصر به روابط زناشویی نیست، بلکه خود را در زندگی زناشویی شدیدتر نشان می دهد.
فرض اصلی کنترل بیرونی این است که: «اگر من احساس ناخشنودی می کنم، خود من مسئول این احساس نیستم، بلکه دیگران و رویدادها و عوامل خارج از کنترل من آن را در من ایجاد کرده اند و مقصرند یا دست خودم نیست، بلکه مغز من به لحاظ ساختاری یا شیمیایی به گونه ای است که بدون آن که من بخواهم، این مشکل را ایجاد می کند».
در این فرض، هرگز شیوه انتخاب اعمال ما توسط خود ما، علت ناخشنودی مان محسوب نمی شود. «من تقصیری ندارم، همسرم عامل تمام این ناخشنودی هاست و من وظیفه خود می دانم برای تغییر و اصلاح رفتارهای او هر کاری می توانم انجام دهم».
برای تغییر دادن دیگری معمولا از یک سری رفتارهای مخرب استفاده می کنیم:
1-    انتقاد کردن
2-    سرزنش کردن
3-    شکوه و شکایت کردن
4-    غرغر کردن
5-    تهدید کردن
6-    تنبیه کردن
7-    باج دهی برای کنترل دیگری
این عادات اگر برای مدت طولانی اعمال شوند، زندگی های زناشویی بسیاری را از بین می برند. از آنجا که در این دیدگاه عامل اصلی مشکل ما طرف مقابل است و نه خود ما، هیچ تلاشی برای تغییر خود انجام نمی دهیم. بنابراین عامل اصلی تخریب زندگی زناشویی بکارگیری «کنترل بیرونی» در رابطه است.
از دیدگاه تئوری انتخاب مهم ترین دستورالعمل هایی که بر روی ژن های موجود انسان نوشته شده است و هیچ راهی برای فرار از آن وجود ندارد و همگان از آن پیروی می کنند، پنج نیاز ژنتیک و برنامه ریزی شده است که باید تلاش کنیم در تمام طول عمر آن ها را ارضا کنیم.
این نیازها عبارتند از:
1-    نیاز به بقا
2-    نیاز به عشق و احساس تعلق
3-    نیاز به قدرت و پیشرفت
4-    نیاز به آزادی
5-    نیاز به تفریح.
این سیستم ژنتیکی ساده در ارضای نیازهای افراد زیادی عالی عمل می کند تا آن ها احساس شادی، سلامت و رضایت کنند. اگر افراد متاهل بدانند که تحت تاثیر پنج نیاز اساسی خود هستند و تئوری انتخاب را در زندگی مشترک به کار گیرند و از ابتدای زندگی مشترک شان با هم برای ارضای این نیازها تلاش کنند، در بهبود روابط زناشویی آن ها پیشرفت چشمگیری ایجاد خواهد شد.
-    نیاز به بقا: مشکلات زندگی زناشویی با مسائل اقتصادی گره خورده اند
این گفته حکیمانه که می گوید: «ثروت خوشبختی نمی آورد ولی فقر بدبختی می آورد» اهمیت ارضای این نیاز را در ازدواج تایید می کند.
در بیشتر زندگی های مشترک رایج ترین نشانه تفاوت در نیاز به بقا، اختلاف بر سر مسائل اقتصادی است. هنگامی که زوجی به طور جدی بر سر مسئله ای دعوا کنند شانس آن ها برای داشتن یک زندگی زناشویی رضایتمند از بین می رود.
-    نیاز به عشق و احساس تعلق: هسته ژنتیکی یک ازدواج شاد
زنان نسبت به مردان احساس نیاز بیشتری به عشق و احساس تعلق دارند. و خود را در رابطه با مردانی می بینند که به اندازه انتظارشان، به آن ها ابراز علاقه نمی کنند. در چنین شرایطی هر دو طرف دچار ناکامی می شوند. زن به دلیل آن که آن قدر که باید از سوی مرد محبت دریافت نمی کند و مرد به دلیل نیاز کمترش به محبت، برایش دشوار است علت نیاز بالای زنان به ابراز و دریافت محبت را درک کند. اما نیاز کمتر مرد به محبت مانع از یادگیری او در ابراز عشق و محبت نیست. اگر خانمی بیش از شوهرش به محبت نیاز دارد دو راه پیش روی دارد: 1- می تواند دم نزند و به احساس ناکامی خود ادامه دهد و حتی با غرغر و سرزنش و مقایسه کردن های مخرب جذابیت کمتری از خود نشان دهد. 2- تلاش کند به شیوه های گوناگون به همسرش چشیدن لذت محبت کردن را بیاموزد.
رابطه جنسی برای زنان بیشتر با نیاز به عشق و احساس تعلق پیوند تنگاتنگ دارد تا نیاز به بقا، برعکس برای مردان رابطه جنسی بیشتر برخاسته از نیاز به بقاست. وقتی این رابطه از طرف مردان بدون توجه و یا کم توجهی به نیاز به عشق و احساس تعلق باشد زن کم کم به این رفتار عاری از عشق بی میل و بی توجه می شود و ممکن است تقاضای مرد در این خصوص بیشتر گردد. که در نهایت به ناکامی هر دو می انجامد و باعث دوری بیشتر می شود و بدین وسیله پیوند زناشویی سست تر می گردد.
مشکل رایج دیگر اختلاف در میزان نیاز به عشق و احساس تعلق افراد است: تفاوت در میزان نیاز به عشق و دوست داشته شدن در زوجین ممکن است به مشاجره بکشد. زن به خاطر نیاز قوی به عشق، فکر می کند می تواند با نثار عشق بیشتر به مرد، نیاز بالقوه او را که به اعتقاد زن به صورت نهفته وجود دارد بیدار کند. که گاهی موفق می شود و یا در صورت پافشاری بشتر ممکن است با شکست روبرو شود. آموزش مرد در این خصوص که بیش از نیاز و احساس طبیعی اش، ابراز مهر و علاقه کند مستلزم یک فرایند ظریف و دقیق است که عجولانه نمی توان به آن رسید.
-    نیاز به قدرت
قدرت منحصر به انسان است. حیوانات ممکن است برای حفظ قلمرو، جفت و بچه و یا غذا با یکدیگر بجنگند اما هیچ گاه مانند ما انسان ها صرفا به خاطر قدرت نمی جنگند. ما برای حفظ مسیر زندگی مان می جنگیم و دیگران را به علت مخالفت با خود تنبیه می کنیم. هیچ رابطه انسانی به اندازه ازدواج محل جنگ و منازعه نیست. همه ما تمایل داریم از پول، موقعیت اجتماعی و احترام بیشتری برخوردار باشیم و معمولا اگر مورد احترام واقع شویم، نیاز به قدرت در ما ارضا می شود. حداقل احترامی که نیاز داریم این است که وقتی به همسرمان احترام می گذاریم به حرف های ما گوش دهد. اگر این احترام را به دست نیاوریم برای به دست آوردن آن تلاش می کنیم که به احتمال زیاد با استفاده از روان شناسی کنترل بیرونی صورت می گیرد و اغلب پس از مدتی ناامید می شویم و حتی دیگر در مورد آن به گفتگو نمی نشینیم و در این جاست که رابطه ما به شدت آسیب می بیند. و برای ارضای نیاز به قدرت در خود، اکثر ما فعالانه یا منفعلانه به کشمکش با همسرمان می پردازیم. قدرت برابر مستلزم گوش سپردن و توجه نشادن دادن به طرف مقابل است. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
-    نیاز به آزادی: چالشگر ازدواج
آزادی گرایش به انجام کارهای مورد علاقه مان است. بر خلاف نیاز به قدرت که سعی می کنیم دیگران را کنترل کنیم، در مورد ازادی مسئله دشوار اینجاست که باید از چیزی صرف نظر کنیم که ژه هایمان به شدت از ما می خواهند از دست ندهیم. ماهیت ازدواج، از دست دادن آزادی های شخصی است. این یک قانون است که افراد با نیاز کمتر به آزادی نسبت به افرادی که آزادی بیشتری می طلبند زندگی زناشویی رضایتمندانه تری دارند. اکثر عصبانیت هایی که در زندگی مشترک نمایان می شود بدین علت است که یکی از زوجین، غالبا مرد احساس می کند بیش از حد محدود شده است.
گفتگو کردن تنها راه حل مشکلات مربوط به آزادی است. اگر طرفین نتوانند بپذیرند که هر یک به مقدار معینی آزادی نیاز دارند، زندگی شان رنگ رضایت و خشنودی نخواهد دید. گفتگو درباره آزادی شاید دشوارترین گفتگوی میان زوجین باشد.
-    نیاز به تفریح: نیازی که سهل تر از سایر نیازها در ازدواج تامین می شود.
تفریح نیازی است که می توان آن را به تنهایی یا در کنار دیگران ارضا کرد. این نیاز را می توان به شیوه های گوناگون در مکان های مختلف و در هر ساعتی از شبانه روز ارضا کرد. مطالعه، گوش کردن به موسیقی، سفر و سرگرمی های گوناگون همگی تفریح به شمار می روند.
بزرگ ترین مانع رضایتمندی و شادکامی در روابط زناشویی به کار گیری انتقاد، سرزنش، شکوه و غرغر کردن است. گرایش به رابطه جنسی و حتی عشق در طول زندگی کم رنگ تر می شود، اما تفریح و شادی همیشه تازه می ماند زیرا برخلاف رابطه جنسی، تفریح همیشه جهت تازه ای به خود می گیرد و تقریبا هیچ محدودیتی برای شاد زیستن وجود ندارد.
اگر زوجین برای شاد بودن، نیاز به رهایی از کنترل بیرونی داشته باشند و هنوز درگیر رفتارهای کنترل گرانه باشند، حتی نمی توانند مفهوم شاد بودن را درک کنند.
تئوری انتخاب
بر اساس تئوری انتخاب تنها کسی که می توانیم کنترلش کنیم خود ما هستیم. اگر رابطه ناموفقی داریم باید بیندیشیم و ببینیم خود من چه می توانم انجام دهم که باعث بهبودی رابطه ام شود و نه این که سعی کنم دیگری را تغییر دهم. تقریبا در تمامی موارد هنگامی که دست از کنترل بیرونی بر می داریم همسرمان نیز تغییر می کند.طبق تئوری انتخاب ما باید تا جایی که امکان دارد به همسرمان کمک کنیم تا نیازهایش را ارضا کند.
برای دست یابی به این هدف لازم است هفت عادت مهر ورزی و پیوند دهنده را جایگزین رفتارهایی که رابطه را تخریب می کنند کنیم. این رفتارهای پیوند دهنده عبارتند از:
1-    گوش کردن
2-    حمایت کردن
3-    تشویق نمودن
4-    احترام گذاردن
5-    اعتماد کردن
6-    پذیرفتن فرد همان گونه که هست
7-    گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات
وقتی می خواهیم بر اساس تئوری انتخاب رفتار کنیم، حتی زمانی که احتمال می دهیم کم ترین اختلافی وجود دارد باید پیش از هر اقدامی فکر کنیم. اولین فکرمان باید این باشد که تا جای ممکن از به کارگیری هفت رفتار مخرب اجتناب کنیم زیرا می دانیم که استفاده از این رفتارها ما را بیشتر از هم دور می کند و بر مشکلات ما می افزاید.
پس از آن برای رفع اختلاف هایمان یک یا چند رفتار مهرورزانه به کار بریم، کاری که انجام آن بسیار دشوار خواهد بود مگر آن که به یاد داشته باشیم با هفت رفتار مخرب تا چه حد به زندگی مان صدمه وارد می کنیم.
-    رابطه جنسی بعد از ازدواج
رابطه جنسی پس از گذشت ده سال از ازدواج سیر نزولی به خود می گیرد و به میزان بسیار کمتری ادامه می یابد. در واقع کشش جنسی بعد از ازدواج به علت به کار گیری کنترل بیرونی از سوی یک یا هر دوی زوجین در مقابل همسر خود است. هیچ عاملی سریع تر و قاطع تر از هفت رفتار مخرب، رابطه جنسی را از بین نمی برد.
برای داشتن یک رابطه جنسی موفق مرد باید بتواند نقش خود را به خوبی ایفا کند. مردان بر خلاف زنان نمی توانند این ارتباط را سرهم بندی کنند. شاید یکی از بزرگ ترین نگرانی های شوهری که می خواهد رابطه خود را با همسرش حفظ کند، نگرانی در خصوص عملکرد جنسی خود است. بسیاری از مردان متاهل برای رفع این نگرانی از داشتن رابطه جنسی اجتناب می کنند، یعنی ترجیح می دهند نه ریسک کنند و نه چیزی را از دست بدهند. از نگاه زن در این رابطه، بهترین راه این است که غیر فعال و راضی باشد زیرا هر قدر پر توقع باشد بر اضطراب و نگرانی مرد می افزاید.
اگر مردی بخواهد سال های متمادی با یک همسر رابطه خشنود کننده داشته باشند باید به همسرش حمایتی از سر مهر و دلگرم کننده نثار کند. اگر زن شخصیتی پرشور دارد، برای اطمینان از این که شوهرش به او توجه دارد نیازمند یک رابطه جنسی عاشقانه، صبور و محبت آمیز است. در مواقع بدکارکردی شوهر، زن باید با عشق و حمایت و دلگرمی بسیار او را مطمئن کند که اشکالی ندارد و هیچ کس در تمامی زمینه ها نمی تواند بی عیب باشد. مخصوصا به هیچ وجه نباید انتقاد و سرزنش کند. رابطه جنسی بعد از ازدواج مسئله بسیار پیچیده ای است و مستلزم ابزاز عشق فراوان در درون و بیرون اتاق خواب است.
برای این که زن و شوهر بتوانند اعتماد به نفس لازم را جهت بهبود عملکرد خود داشته باشند باید خواسته های خود را به صورت شفاف از همسر خود بخواهند و بر روی آن به توافق برسند. اگر زن خواسته هایش را به طور شفاف با همسرش در میان نگذارد، مرد چاره ای ندارد به جز این که خواسته های او را حدس بزند که در اکثر موارد این نوع حدسیات غلط از آب در می آیند.
مهم ترین انگیزه افراد متاهلی که به روابط نامشروع روی می آورند ، تجربه مجدد صمیمت فردی و جنسی است. چیزی که اکنون در زندگی مشترکشان نمی یابند. حال آن که اگر در روابط زناشویی سرزنش ها و دیگر رفتارهای مخرب نباشد، نیازی به ایجاد رابطه نامشروع احساس نمی شود و این گونه روابط اصلا شروع نمی شود. ظهور رفتارهای کنترل گرانه (هفت رفتار مخرب) صمیمیت را نابود می کند و رابطه آسیب می بیند.
رفتارهای مخرب به علاوه مسائل دیگر، در کنار رابطه جنسی در ذهن یک زوج دور می زند به عنوان مثال حرف های درشتی که در اتاق خواب ممکن است به همسر خود بگویید یا نگرانی های دیگری مانند پول، بچه ها مدرسه، خانواده و ...  . محو کردن این افکار پیش یا حین همخوابگی بسیار مشکل است. اصولا زوجین با گذشت زمان، دیگر به رابطه جنسی کمتر فکر می کنند و یا خیال پردازی دارند و با این کار مانع از داشتن یک رابطه موفق می شوند و ممکن است کم کم واقعا نسبت به این نوع از رابطه بی میل شوند. موضوعی که بسیار در بالا بردن رابطه و رضایت زناشویی موثر است. زوجین فکر می کنند که ما همیشه می توانیم رابطه جنسی داشته باشیم، پس می توان این رابطه را به تعویق انداخت و حالا کارهای بسیار مهم تری داریم که باید ابتدا به آن ها بپردازیم. در واقع رابطه جنسی برایشان در آخرین اولویت است!
همسران نباید رابطه جنسی را دست کم بگیرند. زمان آن فرا رسیده است که خلاقیت مان را به کار ببریم و راهی بیابیم که بتوانیم در تمام دوران تاهل، رابطه جنسی فعالانه را حفظ کنیم. لذت جنسی یکی از نعمت های بزرگ است. پشت پا زدن به این موهبت، همان گونه که بسیاری از زوج ها می زنند، رد کردن یکی از یزرگ ترین هدایایی است که میراث ژنی به ما هدیه کرده است.

منبع: ازدواج بدون شکست. دکتر ویلیام گلسر/کارلین گلسر ترجمه دکتر علی صاحبی

حسن پیرزاد- کارشناس ارشد مشاوره.

ارتباط با ما

  • آدرس : تهران-محله جیحون-خیابان شهید حمید بهنود-کوچه شهید محسن شیربانی-پلاک 25-طبقه 3
  • کدپستی: 1344984684
  • ایمیل : selfhelpir@gmail.com
  • تلفن همراه : 09124306822
  • تلفن ثابت : 02166661876
logo-samandehi